﻿1
00:00:10,000 --> 00:00:15,000
<font color="#2b838b">سرمووی مرجع دانلود فيلم و سريال با لينک مستقيم</font>
<font color="#f4f2f0">Sermovie</font>

2
00:01:23,666 --> 00:01:24,500
‏«دا…»

3
00:01:24,583 --> 00:01:28,000
<i>‏بیش از ۱۵ سال،
‏اورلیانو بابیلونیا تاب آورد</i>

4
00:01:28,083 --> 00:01:31,166
<i>‏زیر یوغ مستبدانهٔ
‏فرناندا دِل کارپیو.</i>

5
00:01:35,000 --> 00:01:39,791
<i>‏در آزمایشگاه ملکیادس محبوس بود
‏و فقط برای غذا خوردن بیرون می‌آمد.</i>

6
00:01:40,500 --> 00:01:44,875
<i>‏افسانه‌های شگفتِ کتابِ بی‌جلد را
‏از بر کرد.</i>

7
00:01:54,125 --> 00:01:56,791
<i>‏برای فرناندا دِل کارپیو
‏دست بزنید!</i>

8
00:02:03,333 --> 00:02:06,458
<i>‏پژوهش‌های هرمانِ لنگ را
‏از بر کرد،</i>

9
00:02:07,750 --> 00:02:10,291
<i>‏رازهای سنگِ فلاسفه را،</i>

10
00:02:10,875 --> 00:02:15,291
<i>‏«سده‌های نوستراداموس»
‏و پژوهش‌هایش دربارهٔ طاعون را…</i>

11
00:02:19,375 --> 00:02:22,958
<i>‏و یک روز تو ملکه می‌شی.</i>

12
00:02:29,958 --> 00:02:32,000
<i>‏…تا اینکه به نوجوانی رسید،</i>

13
00:02:32,083 --> 00:02:34,458
<i>‏بی‌آنکه چیزی از زمانه‌ای که
‏در آن زندگی می‌کرد بداند،</i>

14
00:02:34,541 --> 00:02:38,000
<i>‏اما مجهز به دانش بنیادینِ
‏یک مرد قرون‌وسطایی.</i>

15
00:02:38,500 --> 00:02:41,041
‏این کلمه، «دارما»،

16
00:02:42,083 --> 00:02:45,041
‏در <i>«رام‌چاریت‌ماناس»</i> هم هست؛
‏که به زبان هندی نوشته شده.

17
00:02:46,416 --> 00:02:48,458
<i>‏به نظر می‌رسید
‏با خودش حرف می‌زند.</i>

18
00:02:49,666 --> 00:02:50,791
<i>‏اما در واقع،</i>

19
00:02:51,416 --> 00:02:53,583
<i>‏با ملکیادس حرف می‌زد.</i>

20
00:02:54,375 --> 00:02:56,333
‏درسته، اورلیانوی عزیزم.

21
00:02:59,416 --> 00:03:00,875
‏حالا بگو ببینم، پسرم.

22
00:03:02,458 --> 00:03:04,125
‏به چه زبانی نوشته شده؟

23
00:03:09,208 --> 00:03:11,000
‏می‌دونی این چیه، ملکیادس؟

24
00:03:15,000 --> 00:03:16,791
‏هنوز وقت داری یادش بگیری.

25
00:03:17,875 --> 00:03:19,166
‏ولی وقتت خیلی هم زیاد نیست.

26
00:03:20,375 --> 00:03:23,000
‏بعدش می‌تونی
‏دست‌نوشته رو رمزگشایی کنی،

27
00:03:24,000 --> 00:03:25,875
‏و بالاخره بفهمی از کجا اومدی.

28
00:03:35,500 --> 00:03:36,916
‏توی اون کوچه،

29
00:03:37,416 --> 00:03:39,708
‏همون‌جایی که زمان شرکت موز

30
00:03:40,291 --> 00:03:42,333
‏فال مردم رو می‌گرفتن،

31
00:03:42,416 --> 00:03:45,375
‏یه کاتالانِ دانا کتاب‌فروشی داره

32
00:03:45,458 --> 00:03:46,958
‏توی کوچهٔ آینده.

33
00:03:47,458 --> 00:03:48,833
‏کوچهٔ آینده.

34
00:03:49,333 --> 00:03:51,416
‏اونجا یه کتاب مقدماتیِ
‏سانسکریت پیدا می‌کنی.

35
00:03:51,916 --> 00:03:55,916
‏بین <i>«اورشلیم آزادشده»</i>
‏و شعرهای میلتون،

36
00:03:56,708 --> 00:03:58,458
‏سمت راستِ راستِ…

37
00:04:00,583 --> 00:04:03,208
‏طبقهٔ دومِ قفسه‌هاست.

38
00:04:04,750 --> 00:04:06,541
‏طبقهٔ دوم…

39
00:04:17,458 --> 00:04:18,750
‏ملکیادس.

40
00:04:33,125 --> 00:04:34,250
‏ملکیادس.

41
00:05:22,458 --> 00:05:23,958
‏بذار زخمت رو تمیز کنم.

42
00:05:25,541 --> 00:05:28,083
‏خوب می‌شه.

43
00:05:41,625 --> 00:05:43,000
‏چیزی نیست.

44
00:05:57,166 --> 00:05:59,208
‏خارِ گل‌های تاج‌گل‌هاست.

45
00:06:02,791 --> 00:06:05,375
‏بعضی وقت‌ها یادم می‌ره خارهاشون رو بکنم.

46
00:06:11,458 --> 00:06:13,083
‏مادربزرگِ مادربزرگم،

47
00:06:14,291 --> 00:06:15,375
‏رناتا…

48
00:06:17,958 --> 00:06:19,375
‏ملکه بود.

49
00:06:22,541 --> 00:06:23,500
‏و حالا،

50
00:06:24,666 --> 00:06:25,750
‏به لطف تو…

51
00:06:28,000 --> 00:06:30,208
‏من ملکهٔ ماداگاسکار می‌شم.

52
00:06:33,875 --> 00:06:35,500
‏و بچه‌هامون،

53
00:06:36,833 --> 00:06:38,083
‏دوتا بچه خواهیم داشت.

54
00:06:39,916 --> 00:06:42,458
‏دخترمون ملکهٔ بلژیک می‌شه.

55
00:06:45,500 --> 00:06:46,708
‏و پسرمون…

56
00:06:48,750 --> 00:06:50,500
‏اون پادشاه

57
00:06:51,000 --> 00:06:52,833
‏تمام کلیسا می‌شه.

58
00:06:55,583 --> 00:06:58,416
‏فرناندا، بغلت می‌کنم.

59
00:06:58,500 --> 00:06:59,541
‏نترس.

60
00:07:14,875 --> 00:07:15,791
‏هوم.

61
00:07:21,041 --> 00:07:26,458
‏۱ ـ اورلیانو و فرناندا

62
00:07:27,750 --> 00:07:28,958
‏هوم…

63
00:07:57,541 --> 00:07:59,291
<i>‏اورلیانو بابیلونیا،</i>

64
00:07:59,791 --> 00:08:04,041
<i>‏که در تمام عمرش فقط چند بار
‏وارد اتاق فرناندا شده بود،</i>

65
00:08:04,125 --> 00:08:07,958
<i>‏ناگهان موجی از جسارت
‏به جانش افتاد</i>

66
00:08:08,041 --> 00:08:11,625
<i>‏و توانست یک بار دیگر
‏آمارانتا اورسولا را ببیند.</i>

67
00:08:16,833 --> 00:08:20,000
<i>‏مادر عزیزم،
‏با خوشحالی فراوان می‌نویسم</i>

68
00:08:20,083 --> 00:08:23,125
<i>‏که تحصیلاتم را
‏در بلژیک ادامه می‌دهم.</i>

69
00:08:23,208 --> 00:08:24,708
<i>‏هرچند هیجان‌زده‌ام،</i>

70
00:08:24,791 --> 00:08:28,625
<i>‏سخته بدونم که دوباره
‏این‌همه مدت دور می‌مونم</i>

71
00:08:28,708 --> 00:08:29,625
<i>‏و ماکوندو هم…</i>

72
00:08:29,708 --> 00:08:30,750
‏داری چیکار می‌کنی؟

73
00:08:31,583 --> 00:08:34,250
‏می‌دونی حق نداری
‏وارد اتاق من بشی.

74
00:08:34,916 --> 00:08:35,916
‏برو بیرون!

75
00:08:37,458 --> 00:08:38,625
‏حرومزاده.

76
00:08:39,125 --> 00:08:41,083
‏اصلاً نباید به دنیا می‌اومدی.

77
00:09:24,000 --> 00:09:26,666
<i>‏در خانه کمبود غذا نبود.</i>

78
00:09:28,500 --> 00:09:31,791
<i>‏هر چهارشنبه
‏سبدی از آذوقه می‌رسید.</i>

79
00:09:34,208 --> 00:09:37,625
<i>‏فرناندا هیچ‌وقت نفهمید
‏که آن‌ها را پترا کوتس می‌فرستد،</i>

80
00:09:38,250 --> 00:09:40,583
<i>‏چون پترا فکر می‌کرد
‏ادامه دادن این بخشش</i>

81
00:09:40,666 --> 00:09:44,458
<i>‏راهی است برای تحقیر کسی
‏که او را تحقیر کرده بود.</i>

82
00:09:47,833 --> 00:09:50,750
<i>‏اورلیانو همهٔ کارهای آشپزخانه را
‏انجام می‌داد.</i>

83
00:09:51,250 --> 00:09:53,416
<i>‏و حتی در آن شرایط هم،</i>

84
00:09:53,500 --> 00:09:56,875
<i>‏اورلیانو و فرناندا
‏تنهایی‌شان را با هم شریک نمی‌شدند.</i>

85
00:09:56,958 --> 00:10:00,375
‏همه‌چی به اون موشِ کثیف دادم،
‏حالا ازم دزدی هم می‌کنه.

86
00:10:05,583 --> 00:10:08,166
‏باید همون روز در رو
‏توی صورت اون راهبه می‌کوبیدم.

87
00:10:10,250 --> 00:10:12,541
‏بدترین اشتباه عمرم بود.

88
00:10:13,541 --> 00:10:16,125
‏حتی بدتر از ازدواج با
‏یه احمق بی‌فرهنگ.

89
00:10:24,375 --> 00:10:25,791
‏یک کاتالانِ دانا.

90
00:10:25,875 --> 00:10:29,625
<i>‏اورلیانو ابزار لازم برای
‏رمزگشایی دست‌نوشته‌ها را نداشت،</i>

91
00:10:30,833 --> 00:10:33,208
<i>‏پس تصمیم گرفت از فرناندا بخواهد</i>

92
00:10:33,291 --> 00:10:36,958
<i>‏اجازه دهد دنبال کتابی برود
‏که ملکیادس گفته بود.</i>

93
00:10:38,625 --> 00:10:41,625
<i>‏آن‌قدر مطمئن بود
‏که اجازه می‌گیرد</i>

94
00:10:42,458 --> 00:10:44,458
<i>‏که موهایش را کوتاه کرد،</i>

95
00:10:44,958 --> 00:10:47,000
<i>‏ریش ژولیده‌اش را تراشید،</i>

96
00:10:47,083 --> 00:10:49,041
<i>‏و شلواری تنگ پوشید،</i>

97
00:10:49,125 --> 00:10:52,125
<i>‏بی‌آنکه بداند آن را
‏از چه کسی به ارث برده.</i>

98
00:11:17,625 --> 00:11:21,000
‏اصلاً نمی‌فهمم این بدبخت
‏چطور نمی‌فهمه

99
00:11:21,083 --> 00:11:24,000
‏چنگال سالاد رو کنار
‏چاقوی غذاخوری نمی‌ذارن.

100
00:11:26,416 --> 00:11:29,208
‏یا اینکه شراب قرمز
‏با مرغ جور درنمیاد.

101
00:11:32,458 --> 00:11:34,083
‏خانم.

102
00:11:35,541 --> 00:11:36,416
‏ببخشید.

103
00:11:36,916 --> 00:11:38,541
‏- قصد نداشتم بترسونمتون.
‏- من…

104
00:11:39,458 --> 00:11:41,541
‏من جاسوس محافظه‌کارها نیستم، فهمیدی؟

105
00:11:43,625 --> 00:11:45,916
‏خواهش می‌کنم، آروم باشید.

106
00:11:46,416 --> 00:11:47,416
‏نه.

107
00:11:47,500 --> 00:11:49,791
‏من هیچ نقشی در سوءقصد به شما نداشتم، سرهنگ.

108
00:11:49,875 --> 00:11:51,625
‏- نه.
‏- مطلقاً هیچ نقشی، باشه؟

109
00:11:51,708 --> 00:11:53,416
‏- فرناندا، آروم باش.
‏- نزدیک‌تر نیا!

110
00:11:53,500 --> 00:11:55,125
‏خواهش می‌کنم. چیزی نیست، فرناندا.

111
00:11:55,208 --> 00:11:57,416
‏- گفتم نزدیک نیا!
‏- خواهش می‌کنم چاقو رو بذار زمین!

112
00:11:57,500 --> 00:11:58,916
‏این یه دستوره، فهمیدی؟

113
00:11:59,000 --> 00:12:00,375
‏فرناندا، منم!

114
00:12:20,291 --> 00:12:22,041
‏اون یونیفرم رو از کجا آوردی؟

115
00:12:30,708 --> 00:12:31,875
‏چی می‌خوای؟

116
00:12:35,250 --> 00:12:38,833
‏می‌خواستم اجازه بگیرم
‏برم شهر چندتا کتاب بخرم.

117
00:12:53,541 --> 00:12:54,958
‏ترجیح می‌دم بمیرم

118
00:12:56,041 --> 00:12:58,416
‏تا اینکه ماکوندو بفهمه

119
00:12:58,500 --> 00:13:00,583
‏یه حرومزاده از خاندان بوئندیا وجود داره.

120
00:13:02,791 --> 00:13:04,791
‏به هیچ‌کس نمی‌گم. هیچ‌کس نمی‌فهمه.

121
00:13:09,208 --> 00:13:10,333
‏قسم می‌خورم.

122
00:13:29,416 --> 00:13:31,625
‏چه گستاخی‌ای.

123
00:13:33,625 --> 00:13:36,291
‏بعد از این‌همه چیزی که
‏به اون نمک‌نشناس دادم.

124
00:13:48,750 --> 00:13:50,125
<i>‏پسر عزیزم،</i>

125
00:13:51,791 --> 00:13:54,083
<i>‏روزها رو می‌شمرم تا برگردی.</i>

126
00:13:57,833 --> 00:14:01,458
<i>‏خانه رو آماده کرده‌ام
‏تا با بالاترین احترام ازت استقبال کنم.</i>

127
00:14:03,750 --> 00:14:05,250
<i>‏به‌زودی اینجایی،</i>

128
00:14:06,875 --> 00:14:09,250
<i>‏و دوباره خانواده‌ای خوشبخت می‌شیم.</i>

129
00:14:10,666 --> 00:14:14,208
‏خیلی زود، کنار هم
‏از ثروتِ سلطنت‌مون بهره می‌بریم.

130
00:14:41,833 --> 00:14:45,125
<i>‏غرق در اداهای سلطنتی خودش،</i>

131
00:14:45,208 --> 00:14:49,166
<i>‏جامه‌های سلطنتی را
‏به دستگاهی برای یادآوری بدل کرده بود.</i>

132
00:14:49,958 --> 00:14:52,166
<i>‏آن‌قدر پیر و فرسوده شده بود،</i>

133
00:14:52,666 --> 00:14:56,083
<i>‏آن‌قدر از بهترین سال‌های عمرش
‏دور افتاده بود،</i>

134
00:14:56,166 --> 00:15:00,291
<i>‏که حالا برای همان سال‌هایی دلتنگ می‌شد
‏که بدترین دورانش می‌دانست.</i>

135
00:15:10,166 --> 00:15:12,583
<i>‏هرچه سال‌ها بیشتر ویرانش می‌کردند،</i>

136
00:15:12,666 --> 00:15:16,416
<i>‏نیازش به غرق شدن در اندوه
‏به اعتیاد تبدیل می‌شد.</i>

137
00:15:40,416 --> 00:15:44,625
<i>‏اورلیانو خودش اجازه‌ای را داد
‏که فرناندا از او دریغ کرده بود.</i>

138
00:15:45,333 --> 00:15:46,833
<i>‏واقعیت این بود</i>

139
00:15:46,916 --> 00:15:51,583
<i>‏که طی این سال‌ها هزار بار می‌توانست
‏فرار کند و بی‌آنکه بفهمند برگردد.</i>

140
00:15:52,291 --> 00:15:55,750
<i>‏اما اسارت طولانی
‏و نامعلومیِ دنیای بیرون</i>

141
00:15:56,416 --> 00:15:59,750
<i>‏بذر سرکشی را در دلش
‏خشکانده بود.</i>

142
00:16:28,458 --> 00:16:30,583
‏کوچهٔ آینده، کاتالانِ دانا.

143
00:16:31,166 --> 00:16:32,750
‏کنار شعرهای میلتون.

144
00:16:34,458 --> 00:16:37,250
<i>‏۱۱ بلوک میان خانه و کوچه را</i>

145
00:16:37,333 --> 00:16:39,125
<i>‏بی‌وقفه طی کرد.</i>

146
00:16:40,875 --> 00:16:43,083
<i>‏هیچ‌چیزِ اطراف برایش جالب نبود،</i>

147
00:16:43,666 --> 00:16:46,708
<i>‏شاید چون خاطره‌ای نداشت
‏که آن‌ها را با آن مقایسه کند.</i>

148
00:17:28,583 --> 00:17:31,166
‏اون قضیهٔ دور باطل چرنده.

149
00:17:33,708 --> 00:17:35,166
‏قطعاً.

150
00:17:35,250 --> 00:17:37,583
‏نگاه کن، این مستِ لاکردار
‏حتماً کتاب‌فروشی رو

151
00:17:37,666 --> 00:17:39,166
‏با فاحشه‌خونهٔ «بچهٔ طلایی» اشتباه گرفته.

152
00:17:40,708 --> 00:17:41,791
‏چرا این‌جوری لباس پوشیده؟

153
00:17:41,875 --> 00:17:43,625
‏چون امروز آخرین روز کارناواله

154
00:17:43,708 --> 00:17:45,375
‏و طبق رسم باید یه سرهنگ رو دفن کنن.

155
00:17:45,458 --> 00:17:47,000
‏- هنوز این گه‌کاری رو می‌کنن؟
‏- آره.

156
00:17:47,083 --> 00:17:48,791
‏یه لحظه گوش بدید، گوش بدید.

157
00:17:48,875 --> 00:17:52,375
‏روزی دنیا به گند کشیده می‌شه
‏که آدم‌ها درجه‌یک سفر کنن

158
00:17:52,458 --> 00:17:55,125
‏و ادبیات توی واگن بار بره.

159
00:17:55,625 --> 00:17:56,708
‏- راست می‌گه.
‏- مگه نه؟

160
00:17:56,791 --> 00:17:58,208
‏نه، نه، نه. اینو گوش کن.

161
00:17:58,291 --> 00:18:01,291
‏همون‌طور که می‌گفتم، دور باطلِ ادیپ دروغه.

162
00:18:01,375 --> 00:18:04,000
‏اون زرنگ‌باز خوب می‌دونست داره چیکار می‌کنه

163
00:18:04,083 --> 00:18:05,250
‏وقتی با مادرش خوابید.

164
00:18:05,333 --> 00:18:06,166
‏درست می‌گی!

165
00:18:06,250 --> 00:18:08,791
‏هیچ عمل انسانی‌ای وجود نداره،
‏از شریف‌ترین تا پست‌ترین،

166
00:18:08,875 --> 00:18:10,958
‏که ذره‌ای شعر توش نباشه.

167
00:18:11,041 --> 00:18:13,708
‏باشه، باشه، قبول.

168
00:18:13,791 --> 00:18:16,500
‏ولی رابله چی؟ هان؟
‏اون یه احمق بود.

169
00:18:16,583 --> 00:18:21,291
‏باور نمی‌کنم فقط ۴۸۰ راه
‏برای دست زدن به کون خودت وجود داشته باشه.

170
00:18:21,875 --> 00:18:23,625
‏تو دیوونه‌ای.

171
00:18:23,708 --> 00:18:26,375
‏اسحاق نابینا آخرین کسی بود
‏که این رمان‌ها رو خوند،

172
00:18:27,041 --> 00:18:28,875
‏پس بد نیست بهش فکر کنی.

173
00:18:29,375 --> 00:18:30,375
‏بیا، بگیرشون.

174
00:18:30,458 --> 00:18:32,791
‏این‌ها همون خیابون‌های پاریسه
‏که اون عوضی…

175
00:18:32,875 --> 00:18:33,958
‏این چیه؟

176
00:18:34,541 --> 00:18:36,541
‏…باید از روحش بپرسیم
‏وقتی داشت… چی تو سرش بود.

177
00:18:36,625 --> 00:18:39,333
‏بریم مشروب بخوریم.
‏رابله هم بره گوه بخوره.

178
00:18:39,416 --> 00:18:40,583
‏خودت برو گوه بخور!

179
00:19:05,083 --> 00:19:09,041
‏گمشید بیرون، لعنتی! هی تو!
‏آره، خودت! شنیدی، توله؟

180
00:19:09,125 --> 00:19:11,708
‏می‌دونم کی هستی!
‏همین الان از اینجا گم شو!

181
00:19:13,375 --> 00:19:15,666
‏- گمشو بیرون!
‏- گوه بخور، خانم!

182
00:19:19,166 --> 00:19:20,500
‏این یارو رو ببین.

183
00:19:27,208 --> 00:19:28,833
‏کجا می‌رید، سرهنگ؟

184
00:19:28,916 --> 00:19:30,583
‏دنبال خونه‌م می‌گردم.
‏خونهٔ بوئندیا.

185
00:19:30,666 --> 00:19:32,166
‏- بیا شام بخوریم، سرهنگ.
‏- خواهش می‌کنم.

186
00:19:32,250 --> 00:19:34,583
‏نه، کتاب‌ها رو نه. خواهش می‌کنم. نه!

187
00:19:36,791 --> 00:19:38,750
‏دیگه چی داری، سرهنگ؟ چی داری؟

188
00:19:38,833 --> 00:19:40,375
‏هی، اون مال منه. ولش کن!

189
00:19:41,375 --> 00:19:42,375
‏خواهش می‌کنم!

190
00:19:42,458 --> 00:19:44,625
‏نه! خواهش می‌کنم! نه! هی!

191
00:19:44,708 --> 00:19:45,583
‏بس کن!

192
00:19:47,041 --> 00:19:48,708
‏بس کن!

193
00:19:48,791 --> 00:19:51,000
‏هیچی ندارم! قسم می‌خورم!

194
00:19:51,875 --> 00:19:53,041
‏هیچی ندارم!

195
00:19:57,333 --> 00:19:59,125
‏فکر کردم گفتی چیزی همراهت نیست، سرهنگ.

196
00:19:59,208 --> 00:20:00,041
‏سرهنگِ بد، بد.

197
00:20:00,125 --> 00:20:01,666
‏فکر کردم چیزی همراهت نیست!

198
00:20:01,750 --> 00:20:02,958
‏دروغگویی!

199
00:20:05,083 --> 00:20:07,583
‏- فکر می‌کنی طلاست؟
‏- پسش بده.

200
00:20:07,666 --> 00:20:10,708
‏عمراً. بریم فاحشه‌خونه
‏ببینیم بابتش قبولش می‌کنن یا نه.

201
00:20:10,791 --> 00:20:12,208
‏بریم.

202
00:20:18,791 --> 00:20:20,416
‏اینم سزای دروغ گفتن.

203
00:20:21,708 --> 00:20:23,208
‏بجنب، بجنب، بجنب.

204
00:20:23,875 --> 00:20:25,416
‏سرهنگِ آشغال.

205
00:21:06,541 --> 00:21:08,125
‏یه کم بخواب، عزیزم.

206
00:21:09,458 --> 00:21:11,583
‏اینجا در امانی.

207
00:21:29,875 --> 00:21:31,583
‏ممنون که پناهم دادید، آقا.

208
00:21:32,291 --> 00:21:33,958
‏از نوه‌م تشکر کن.

209
00:21:34,666 --> 00:21:36,958
‏اون بود که تو رو توی خیابون پیدا کرد.

210
00:21:38,916 --> 00:21:41,166
‏۱۸ ساعت یک‌سره خوابیدی، پسر.

211
00:21:41,250 --> 00:21:42,583
‏حتماً از گرسنگی هلاکی.

212
00:21:45,791 --> 00:21:47,333
‏باید برگردم خونه.

213
00:21:52,833 --> 00:21:53,666
‏آقا…

214
00:21:54,583 --> 00:21:55,500
‏ممنون.

215
00:22:00,666 --> 00:22:03,875
‏این دقیقاً شبیه ماهی‌هاییه
‏که سرهنگ بوئندیا می‌ساخت.

216
00:24:23,458 --> 00:24:25,791
‏«با عشق و احترام، آمارانتا اورسولا.»

217
00:24:25,875 --> 00:24:28,375
- <i>‏>از شنیدنش شوکه می‌شی.</i>
‏- «از شنیدنش شوکه می‌شی.»

218
00:24:28,458 --> 00:24:30,833
‏«اروپایی‌ها اصلاً شبیه مردم ماکوندو نیستن.»

219
00:24:38,083 --> 00:24:41,291
‏«می‌فهمم این تصمیم ممکنه نگرانت کنه،

220
00:24:41,375 --> 00:24:43,291
‏اما می‌خوام بدونی حالم خوبه.»

221
00:24:43,375 --> 00:24:46,416
<i>‏نمی‌فهمم چرا هیچ‌وقت
‏از اورلیانو نامه‌ای نمی‌رسه.</i>

222
00:24:47,083 --> 00:24:49,875
- <i>‏>دلم برای ماکوندو تنگ شده…</i>
‏- «دلم برای ماکوندو تنگ شده.»

223
00:24:49,958 --> 00:24:51,708
<i>‏…اما بروکسل بهم حس زنده بودن می‌ده.</i>

224
00:24:51,791 --> 00:24:53,875
<i>‏به اون آدمخوار غارنشین بگو
‏دلم برای روزهایی تنگ شده</i>

225
00:24:53,958 --> 00:24:55,958
<i>‏که با هم دنبال عقرب می‌گشتیم.</i>

226
00:25:00,875 --> 00:25:03,416
<i>‏از خونه برام بگو،
‏از ماکوندو،</i>

227
00:25:03,500 --> 00:25:05,083
<i>‏از اون آدمخوار کوچولو، اورلیانو.</i>

228
00:25:05,166 --> 00:25:06,625
<i>‏هیچ خبری ازش ندارم.</i>

229
00:25:08,916 --> 00:25:11,541
<i>‏توی این زمستون‌های طولانی
‏دلم برای ماکوندو تنگ می‌شه.</i>

230
00:25:11,625 --> 00:25:13,458
<i>‏برای خونه، برای اون آدمخوار،</i>

231
00:25:13,541 --> 00:25:15,250
<i>‏لطفاً بهش بگو یادم هست</i>

232
00:25:15,333 --> 00:25:17,791
<i>‏و هر بار توی بروکسل قدم می‌زنم
‏بهش فکر می‌کنم.</i>

233
00:25:17,875 --> 00:25:21,458
‏«یادم هست و هر بار توی بروکسل قدم می‌زنم
‏بهش فکر می‌کنم.»

234
00:25:22,416 --> 00:25:23,416
‏«هنوز سر حرفم دربارهٔ…»

235
00:25:23,500 --> 00:25:26,208
- <i>‏>بیشتر از همیشه دلم برای هردوتون تنگ شده.</i>
‏- «…بیشتر از همیشه دلم براتون تنگ شده.»

236
00:25:39,166 --> 00:25:42,875
<i>‏محال بود مردی را تصور کرد
‏که این‌قدر شبیه مادرش باشد.</i>

237
00:25:48,791 --> 00:25:49,833
‏بیاریدشون داخل.

238
00:26:17,458 --> 00:26:22,375
‏۲ ـ اورلیانو و خوزه آرکادیو

239
00:26:29,416 --> 00:26:32,500
<i>‏اورلیانو برای سالم نگه داشتن جسد
‏جیوه را بخار کرده بود.</i>

240
00:26:32,583 --> 00:26:35,125
<i>‏طبق فرمول ملکیادس.</i>

241
00:26:39,208 --> 00:26:43,208
<i>‏و چهار ماه بعد،
‏وقتی خوزه آرکادیو رسید،</i>

242
00:26:43,291 --> 00:26:45,083
<i>‏او را دست‌نخورده یافت.</i>

243
00:26:53,916 --> 00:27:00,916
‏ای خداوند، آرامش ابدی
‏نصیبش فرما.

244
00:27:01,750 --> 00:27:04,625
‏و نور جاودان بر او بتابد.

245
00:27:09,541 --> 00:27:11,250
‏دقیقاً کی از دنیا رفت؟

246
00:27:12,625 --> 00:27:13,875
‏چند ماه پیش.

247
00:27:18,500 --> 00:27:19,875
‏مادرم از تو حرف زده بود.

248
00:27:22,833 --> 00:27:24,208
‏من رو باهاش تنها بذار.

249
00:28:06,833 --> 00:28:09,916
‏پروردگارا، به درگاهت دعا می‌کنم،

250
00:28:10,000 --> 00:28:12,708
‏روح بنده‌ات را ببخش،

251
00:28:12,791 --> 00:28:15,916
‏تا از بندهای مرگ رها شود

252
00:28:16,000 --> 00:28:18,958
‏و به زندگی جاودان برسد.

253
00:28:19,833 --> 00:28:23,500
‏خداوندا، رحم کن. مسیح، رحم کن.

254
00:28:23,583 --> 00:28:27,375
‏خداوندا، آرامش ابدی نصیبش فرما.

255
00:28:27,458 --> 00:28:32,125
‏و نور جاودان
‏تا ابد بر او بتابد.

256
00:28:35,250 --> 00:28:36,166
‏آمین.

257
00:28:46,375 --> 00:28:48,291
‏حرومزاده، بیا اینجا.

258
00:29:04,125 --> 00:29:07,166
‏من ساعت ۵:۱۵ بیدار می‌شم و می‌خوام
‏صبحانه ساعت ۶:۰۰ روی میز باشه،

259
00:29:07,250 --> 00:29:08,958
‏درست بعد از دعای صبحگاهی‌م.

260
00:29:31,583 --> 00:29:32,500
‏حرومزاده.

261
00:29:41,041 --> 00:29:43,041
‏دوست دارم گرم باشن، توی پوستشون.

262
00:29:43,125 --> 00:29:45,791
‏و نمی‌دونم این آبِ چندش‌آور دیگه چیه.

263
00:29:45,875 --> 00:29:48,458
‏گفتم آب پرتقالِ تازه می‌خوام.

264
00:29:50,875 --> 00:29:53,500
‏خب، اگه تخم‌مرغ گرم می‌خوای
‏خودت درستش کن.

265
00:29:54,000 --> 00:29:57,000
‏و توی سبد پرتقال نبود،
‏پس به آب گواوا عادت کن.

266
00:29:57,083 --> 00:29:58,125
‏همینیه که داریم.

267
00:29:58,208 --> 00:30:01,750
‏حرومزادهٔ لعنتی.
‏مامانم گفته بود اصلاح‌ناپذیری.

268
00:30:01,833 --> 00:30:06,333
‏اصلاح‌ناپذیر خودتی.
‏حتی نمی‌تونی کون خودت رو پاک کنی.

269
00:30:09,375 --> 00:30:12,750
‏من آلمانی، اسپانیایی و فرانسوی هم بلدم.
‏لاتینم هم از تو بهتره.

270
00:30:12,833 --> 00:30:15,291
‏نمی‌دونم موقع دفن مادرت
‏چه مزخرفی گفتی.

271
00:30:16,500 --> 00:30:18,416
‏مراسم خاکسپاری مسیحی‌ها
‏اصلاً این‌جوری نیست.

272
00:30:56,125 --> 00:30:58,041
‏- طلا رو کجا قایم کردی؟ هان؟
‏- کدوم طلا؟

273
00:30:58,125 --> 00:31:00,333
‏- طلایی که مادرم قولش رو داده بود!
‏- دربارهٔ چی حرف می‌زنی؟

274
00:31:00,416 --> 00:31:02,541
‏«به‌زودی اینجایی
‏و دوباره خانواده‌ای خوشبخت می‌شیم.»

275
00:31:02,625 --> 00:31:05,083
‏«خیلی زود، کنار هم
‏از ثروت سلطنت‌مون بهره می‌بریم.»

276
00:31:05,166 --> 00:31:07,750
‏- کجاست؟ هان؟
‏- مادرت دیوونه بود. چیزی نیست.

277
00:31:07,833 --> 00:31:09,833
‏می‌گن مامان اورسولا
‏یه گنج مخفی داشته،

278
00:31:09,916 --> 00:31:11,208
‏ولی هیچ‌کس پیداش نکرد.

279
00:31:11,708 --> 00:31:13,666
‏و فقط ماهی‌های کوچیک سرهنگ مونده.

280
00:31:13,750 --> 00:31:15,333
‏- کجان؟
‏- توی کارگاه.

281
00:31:17,541 --> 00:31:19,791
‏نمی‌دونم چی فکر می‌کردم
‏که برگشتم این خراب‌شده

282
00:31:19,875 --> 00:31:21,083
‏وسط ناکجاآباد!

283
00:31:46,833 --> 00:31:49,791
<i>‏خوزه آرکادیو سال‌ها
‏مادرش را با دروغ‌های بی‌پایان</i>

284
00:31:49,875 --> 00:31:53,166
<i>‏دربارهٔ تحصیلات کلیسایی‌اش سرگرم کرده بود.</i>

285
00:32:04,291 --> 00:32:07,583
<i>‏همان روزی که پا به رم گذاشت
‏حوزهٔ علمیه را رها کرده بود،</i>

286
00:32:08,083 --> 00:32:12,250
<i>‏اما افسانهٔ تحصیل الهیات
‏و حقوق کلیسایی را برایش ادامه داد</i>

287
00:32:12,333 --> 00:32:14,666
<i>‏تا آن ارث افسانه‌ای را
‏به خطر نیندازد؛</i>

288
00:32:14,750 --> 00:32:17,666
<i>‏همان ارثی که نامه‌های هذیان‌آلود
‏مادرش از آن حرف می‌زد.</i>

289
00:33:10,291 --> 00:33:13,833
<i>‏خوزه آرکادیو در کودکی
‏عرق سرد می‌کرد</i>

290
00:33:13,916 --> 00:33:16,875
<i>‏زیر نگاه یخ‌زدهٔ
‏قدیس‌های خبرچین.</i>

291
00:33:18,166 --> 00:33:20,291
<i>‏شکنجه‌ای بیهوده بود،</i>

292
00:33:20,375 --> 00:33:23,583
<i>‏چون از قبل از قصه‌هایی که
‏دورش را گرفته بودند می‌ترسید:</i>

293
00:33:25,041 --> 00:33:28,750
<i>‏زن‌های خانه‌ای که
‏بچه‌های دم‌خوک‌دار به دنیا می‌آوردند،</i>

294
00:33:28,833 --> 00:33:31,625
<i>‏خروس‌های جنگی‌ای که
‏مردها را به جان هم می‌انداختند،</i>

295
00:33:31,708 --> 00:33:34,458
<i>‏و وجدان‌شان را زیر بار عذاب
‏له می‌کردند،</i>

296
00:33:35,458 --> 00:33:38,625
<i>‏ماجراجویی‌های بی‌محابایی
‏که فقط به جنون ختم می‌شد…</i>

297
00:33:40,125 --> 00:33:41,375
<i>‏…و خلاصه،</i>

298
00:33:42,291 --> 00:33:45,333
<i>‏هر چیزی که خدا
‏با خیر بی‌پایانش آفریده بود</i>

299
00:33:45,416 --> 00:33:46,791
<i>‏و شیطان فاسدش کرده بود.</i>

300
00:33:46,875 --> 00:33:49,625
‏هی، قراره چطور زنده بمونیم؟

301
00:33:49,708 --> 00:33:51,291
‏فقط شیرینی و مشروب داریم.

302
00:33:53,166 --> 00:33:54,541
‏کی غذا می‌خواد؟

303
00:33:55,041 --> 00:33:58,125
‏اینجا خونِ مقدسِ آیین عشای ربانی رو داریم.

304
00:33:59,250 --> 00:34:01,916
‏تو… تو باید بری بیرون
‏و غذای واقعی بخری.

305
00:34:02,583 --> 00:34:05,291
‏مامانم گفته بود
‏حق نداری بری بیرون،

306
00:34:05,375 --> 00:34:09,333
‏چون ماکوندو نباید بفهمه
‏حرومزاده‌ای از خاندان بوئندیا وجود داره.

307
00:34:09,416 --> 00:34:13,166
‏اما حالا تاج این خونه سر منه،

308
00:34:13,250 --> 00:34:16,541
‏پس اجازه می‌دم بری بیرون،
‏پسرِ خودم.

309
00:34:37,416 --> 00:34:38,541
‏بگیر.

310
00:34:38,625 --> 00:34:40,375
‏غذا و شراب بیشتری بیار.

311
00:34:41,166 --> 00:34:43,083
‏نه، من جایی نمی‌رم. خودت برو.

312
00:34:44,250 --> 00:34:45,208
‏هوم؟

313
00:34:47,166 --> 00:34:48,000
‏باشه.

314
00:34:48,708 --> 00:34:50,333
‏اگه نمی‌خوای بری،

315
00:34:50,958 --> 00:34:54,625
‏دعوتت می‌کنم کمکم کنی
‏همهٔ این عتیقه‌ها رو نابود کنیم.

316
00:34:55,125 --> 00:34:56,458
‏بخور، بنوش.

317
00:34:56,958 --> 00:34:57,791
‏بجنب.

318
00:34:58,333 --> 00:34:59,166
‏بخور.

319
00:35:03,875 --> 00:35:08,750
‏یا نکنه می‌خوای بگی خوشت میاد
‏این منحرف‌ها این‌جوری قضاوتمون کنن،

320
00:35:08,833 --> 00:35:11,583
‏با اون چشم‌های ترسناک
‏و بدخواهانه رنگ‌شده‌شون؟

321
00:35:11,666 --> 00:35:12,500
‏هان؟

322
00:35:13,000 --> 00:35:15,125
‏نه.

323
00:35:20,750 --> 00:35:22,000
‏بجنب، حرومزاده!

324
00:35:22,083 --> 00:35:23,541
‏این یکی! بیا اینجا!

325
00:35:27,041 --> 00:35:28,000
‏آفرین.

326
00:35:28,541 --> 00:35:30,791
‏بکوبش! بجنب، حرومزاده!

327
00:35:35,083 --> 00:35:35,916
‏دو.

328
00:35:36,666 --> 00:35:37,500
‏سه!

329
00:35:38,000 --> 00:35:41,166
‏باید بسوزونیم‌شون. همه‌شون رو!

330
00:36:48,166 --> 00:36:51,500
<i>‏آن تابستان تب‌دارِ رم،
‏بارها</i>

331
00:36:51,583 --> 00:36:53,916
<i>‏نیمه‌شب از خواب می‌پرید</i>

332
00:36:54,000 --> 00:36:58,041
<i>‏و آمارانتا را می‌دید
‏که از فواره‌ای از مرمر بروکاتل بیرون می‌آید،</i>

333
00:36:58,791 --> 00:37:00,750
<i>‏با همان دست باندپیچی‌شده،</i>

334
00:37:00,833 --> 00:37:03,625
<i>‏که دلتنگیِ غربت
‏در ذهنش آرمانی‌اش کرده بود.</i>

335
00:37:04,625 --> 00:37:06,291
‏اسمش آمارانتا بود.

336
00:37:07,666 --> 00:37:10,041
‏بیشتر از مادرم دوستش داشتم.

337
00:37:13,291 --> 00:37:16,416
‏ساعت‌ها خال‌های بدنم رو می‌شمرد.

338
00:37:16,500 --> 00:37:18,375
‏برای تک‌تک‌شون اسم می‌ذاشت.

339
00:37:20,208 --> 00:37:21,625
‏آمارانتا اورسولا…

340
00:37:22,458 --> 00:37:24,208
‏بیشتر از جونم دوستش دارم.

341
00:37:25,416 --> 00:37:27,083
‏توی خواب‌هام میاد سراغم.

342
00:37:27,583 --> 00:37:29,333
‏شب به شب.

343
00:37:36,041 --> 00:37:38,000
‏شراب‌مون داره تموم می‌شه، حرومزاده.

344
00:37:38,083 --> 00:37:39,750
‏این خیلی جدیه.

345
00:37:40,250 --> 00:37:41,583
‏خیلی جدیه.

346
00:37:44,958 --> 00:37:46,916
‏این یکی رو هنوز داریم، نگاه.

347
00:37:47,500 --> 00:37:49,750
‏ولی باید باهام بیای شهر
‏شراب بیشتری بخریم.

348
00:37:50,416 --> 00:37:51,416
‏بریم.

349
00:37:52,375 --> 00:37:55,750
<i>‏اورلیانو از اینکه خوزه آرکادیو
‏چقدر با تصورش فرق داشت جا خورد.</i>

350
00:37:55,833 --> 00:37:58,041
<i>‏از تصویری که از او در ذهن ساخته بود.</i>

351
00:37:59,083 --> 00:38:01,541
<i>‏نزدیکی‌ای که بین آن دو مرد تنها
‏شکل گرفت،</i>

352
00:38:01,625 --> 00:38:04,041
<i>‏دو مرد هم‌خون،
‏با دوستی فاصلهٔ زیادی داشت…</i>

353
00:38:04,125 --> 00:38:04,958
‏بفرما.

354
00:38:05,041 --> 00:38:09,000
<i>‏…اما کمک می‌کرد
‏تنهایی بی‌انتهایشان را بهتر تحمل کنند،</i>

355
00:38:09,083 --> 00:38:12,625
<i>‏تنهایی‌ای که هم جدایشان می‌کرد
‏و هم به هم پیوندشان می‌داد.</i>

356
00:38:16,083 --> 00:38:17,708
‏هیچ‌کس یادش نیست ما کی بودیم، حرومزاده.

357
00:38:18,208 --> 00:38:19,500
‏- ببین. خانم.
‏- نه، صبر کن.

358
00:38:19,583 --> 00:38:21,416
‏هی، هی، خانم. حالتون چطوره؟

359
00:38:21,500 --> 00:38:24,041
‏ما خوزه آرکادیو و اورلیانو بوئندیا هستیم.

360
00:38:24,125 --> 00:38:25,208
‏می‌دونید ما کی هستیم؟

361
00:38:25,291 --> 00:38:27,666
‏نمی‌دونه. خدا حفظ‌تون کنه.

362
00:38:27,750 --> 00:38:29,166
‏و روح‌القدس.

363
00:38:29,250 --> 00:38:31,500
‏هیچ‌کس بوئندیاها رو یادش نیست!

364
00:38:31,583 --> 00:38:33,333
‏شما چی؟ یادتونه؟ آقا؟

365
00:38:33,833 --> 00:38:37,375
‏ماکوندو رو
‏خوزه آرکادیو بوئندیا بنا کرد!

366
00:38:37,458 --> 00:38:38,958
‏اون دو تا پسر داشت.

367
00:38:39,041 --> 00:38:41,375
‏اورلیانو، یه سرباز افسانه‌ای،

368
00:38:41,458 --> 00:38:44,458
‏و خوزه آرکادیو، یه ماجراجوی دریانورد.

369
00:38:45,208 --> 00:38:46,208
‏به سلامتی.

370
00:38:46,291 --> 00:38:47,833
‏هیچ‌کس ما رو نمی‌شناسه.

371
00:38:49,791 --> 00:38:51,041
‏شما اونجا چی؟

372
00:38:51,125 --> 00:38:52,333
‏خانم‌ها!

373
00:38:52,416 --> 00:38:53,541
‏آقایون!

374
00:38:54,083 --> 00:38:56,875
‏ایشون خوزه آرکادیو هستن، حضرت پاپ.

375
00:38:56,958 --> 00:38:59,083
‏و خیلی خوشحال می‌شم معرفی‌تون کنم

376
00:38:59,166 --> 00:39:04,250
‏به اورلیانو، خودِ زادهٔ گناه.

377
00:39:04,333 --> 00:39:07,833
‏از بهشت تا جهنم!

378
00:39:08,875 --> 00:39:13,750
‏پدرم، اورلیانو سگوندو،
‏یه برادر دوقلو داشت، خوزه آرکادیو،

379
00:39:13,833 --> 00:39:15,625
‏و اون قطار رو آورد، نه؟

380
00:39:15,708 --> 00:39:17,125
‏هی، اینو می‌دونستید؟

381
00:39:17,625 --> 00:39:19,833
‏دیگه هیچ‌کس یادش نیست ما کی بودیم.

382
00:39:21,208 --> 00:39:22,791
‏هیچ‌کس.

383
00:39:29,166 --> 00:39:30,541
‏«بچهٔ طلایی».

384
00:39:31,500 --> 00:39:32,416
‏بجنب.

385
00:39:40,833 --> 00:39:43,000
‏بچهٔ طلایی

386
00:39:55,291 --> 00:39:57,625
‏مردان

387
00:40:06,333 --> 00:40:09,166
<i>‏«بچهٔ طلایی»
‏فاحشه‌خانه‌ای جانورشناختی بود</i>

388
00:40:09,250 --> 00:40:11,291
<i>‏که هوایش چگالی معصومانه‌ای داشت،</i>

389
00:40:11,375 --> 00:40:13,583
<i>‏انگار همان لحظه اختراع شده بود،</i>

390
00:40:13,666 --> 00:40:15,625
<i>‏و زن‌های مولاتوی زیبایش،</i>

391
00:40:15,708 --> 00:40:18,916
<i>‏که میان گلبرگ‌های خون‌رنگ
‏بی‌امید انتظار می‌کشیدند،</i>

392
00:40:19,000 --> 00:40:21,750
<i>‏هنرهایی از عشق می‌دانستند
‏که بشر رهایشان کرده بود،</i>

393
00:40:21,833 --> 00:40:24,458
<i>‏و در بهشت زمینی
‏به فراموشی سپرده بود.</i>

394
00:40:26,541 --> 00:40:28,375
‏هی، من تو رو می‌شناسم.

395
00:40:32,083 --> 00:40:35,375
‏تو… تو خوزه آرکادیویی.

396
00:40:38,208 --> 00:40:42,041
‏و تو… چهرهٔ اورلیانو رو داری.

397
00:40:42,125 --> 00:40:44,125
‏همون نگاه.

398
00:40:44,625 --> 00:40:45,958
‏خودمونیم، خانم. <i>پیآچِره.</i>

399
00:40:46,041 --> 00:40:48,458
<i>‏در آن گلخانهٔ توهمات،</i>

400
00:40:48,541 --> 00:40:51,750
<i>‏پیلار ترنرا پیرزنی باشکوه
‏و کم‌حرف بود</i>

401
00:40:51,833 --> 00:40:53,333
<i>‏که از ورودی مراقبت می‌کرد.</i>

402
00:40:53,833 --> 00:40:56,208
‏بالاخره یکی ما رو شناخت.

403
00:40:56,291 --> 00:40:58,208
‏به سلامتی!

404
00:40:59,541 --> 00:41:01,708
‏و می‌دونم چرا اومدید.

405
00:41:03,291 --> 00:41:05,291
‏هردوتون عاشقید،

406
00:41:06,541 --> 00:41:08,250
‏و می‌خواید فراموش کنید.

407
00:41:10,500 --> 00:41:12,291
‏نیگرومانتا!

408
00:41:13,416 --> 00:41:16,333
‏نیگرومانتا، عزیزم، بیا اینجا!

409
00:41:27,166 --> 00:41:28,833
‏به این پسرها برس، باشه؟

410
00:41:28,916 --> 00:41:30,291
‏مراقب‌شون باش.

411
00:41:30,875 --> 00:41:32,083
‏چشم، مامان.

412
00:41:32,583 --> 00:41:33,750
‏ببخشید، خانم.

413
00:41:33,833 --> 00:41:34,708
‏ممنون.

414
00:41:36,500 --> 00:41:38,833
‏- ممنون.
‏- خب، برید دیگه.

415
00:41:46,041 --> 00:41:47,041
‏پس اون کتاب رو خوندی؟

416
00:41:47,125 --> 00:41:48,541
‏کدوم کتاب؟

417
00:41:48,625 --> 00:41:50,291
‏فکر کردم از این خراب‌شده رفتی.

418
00:41:50,375 --> 00:41:52,375
‏خوزه آرکادیو. <i>پیآچِره.</i>

419
00:41:52,875 --> 00:41:54,083
‏گابریل گارسیا.

420
00:41:55,083 --> 00:41:56,333
‏- اورلیانو.
‏- هوم.

421
00:41:56,416 --> 00:41:59,000
‏اگه این یارو تو رو می‌شناسه،
‏یعنی قبلاً از خونه اومدی بیرون،

422
00:41:59,083 --> 00:42:00,875
‏حرومزادهٔ دروغگو.

423
00:42:01,625 --> 00:42:04,125
‏فقط یه بار اومدم بیرون
‏و بدترین تجربهٔ عمرم بود.

424
00:42:04,208 --> 00:42:05,750
‏دیگه چه رازهایی قایم کردی؟

425
00:42:05,833 --> 00:42:07,833
‏هیچ راز دیگه‌ای نیست، قسم می‌خورم، حضرت پاپ.

426
00:42:07,916 --> 00:42:09,416
‏هی، من تو رو می‌شناسم.

427
00:42:12,833 --> 00:42:15,958
‏همون وقتی که توی خیابون پیدات کردم،
‏مثل یه سگ پیرِ کتک‌خورده.

428
00:42:17,208 --> 00:42:20,416
‏به سلامتی!
‏به سگ پیرِ کتک‌خورده.

429
00:42:21,000 --> 00:42:21,875
‏به سلامتی!

430
00:42:24,291 --> 00:42:26,333
‏به لذت دوباره دیدنت.

431
00:43:37,166 --> 00:43:38,916
‏مواظب باش. لهش نکن.

432
00:43:39,500 --> 00:43:42,083
‏نمی‌بینی سوسک‌ها
‏قدیمی‌ترین حشرهٔ بالدار

433
00:43:42,166 --> 00:43:43,541
‏روی زمینن؟

434
00:43:43,625 --> 00:43:44,458
‏آره، آره، آره.

435
00:43:44,541 --> 00:43:47,416
<i>‏نه آن بعدازظهر،
‏نه روزهای بعد،</i>

436
00:43:47,500 --> 00:43:49,416
<i>‏اورلیانو به خانه برنگشت.</i>

437
00:43:58,000 --> 00:43:59,125
<i>‏در همین حین،</i>

438
00:43:59,208 --> 00:44:02,375
<i>‏خوزه آرکادیو بچه‌ها را
‏برای بازی به خانه می‌آورد،</i>

439
00:44:03,000 --> 00:44:05,500
<i>‏و مهمانی‌هایی راه می‌انداختند
‏که تا سپیده‌دم طول می‌کشید.</i>

440
00:44:08,166 --> 00:44:11,500
‏آقایون، یادتون نره
‏سروانتس یه خرفت بود

441
00:44:11,583 --> 00:44:13,875
‏و شکسپیر یه حرومزادهٔ واقعی!

442
00:44:15,458 --> 00:44:17,750
‏- می‌بینمت.
‏- زنده‌باد ادبیات!

443
00:44:28,375 --> 00:44:30,875
‏به سینمای شگفت‌انگیز ماکوندو خوش اومدید.

444
00:44:30,958 --> 00:44:32,541
‏یا حداقل چیزی که ازش مونده.

445
00:44:32,625 --> 00:44:36,083
‏هنر سینما
‏زیرمجموعهٔ تئاتره.

446
00:44:36,166 --> 00:44:37,291
‏جدی؟

447
00:44:37,791 --> 00:44:42,000
<i>‏اورلیانو هر بعدازظهر
‏به دیدن آن چهار اهل بحث ادامه داد.</i>

448
00:44:42,708 --> 00:44:47,166
<i>‏آلوارو، خرمان، آلفونسو و گابریل.</i>

449
00:44:47,250 --> 00:44:51,291
<i>‏اولین و آخرین دوستانی
‏که در تمام عمرش داشت.</i>

450
00:44:54,708 --> 00:44:58,125
‏بپرید! بپرید، <i>راگاتسی!</i> بپرید!

451
00:44:58,208 --> 00:45:01,833
<i>‏خوزه آرکادیو خانه را
‏به بهشتی رو به زوال بدل کرد.</i>

452
00:45:01,916 --> 00:45:03,291
<i>‏تا نیمه‌های شب،</i>

453
00:45:03,375 --> 00:45:06,708
<i>‏هنوز صدای حرف زدن، آواز خواندن
‏و رقصیدن‌شان می‌آمد،</i>

454
00:45:06,791 --> 00:45:09,625
<i>‏مثل پرنده‌ها شنا می‌کردند
‏که در آسمانی طلایی</i>

455
00:45:09,708 --> 00:45:11,208
<i>‏از حباب‌های خوشبو پرواز می‌کنند،</i>

456
00:45:11,291 --> 00:45:14,625
<i>‏و خانه را شبیه مدرسهٔ شبانه‌روزیِ
‏بی‌انضباطی کرده بودند.</i>

457
00:45:18,083 --> 00:45:19,666
‏بجنب، بجنب.

458
00:45:19,750 --> 00:45:22,208
‏یک، دو، سه!

459
00:45:25,250 --> 00:45:29,416
<i>‏هرچند اورلیانو
‏هر چهار دوستش را یکسان دوست داشت،</i>

460
00:45:29,500 --> 00:45:32,166
<i>‏گابریل کسی بود
‏که بیش از همه به او نزدیک بود.</i>

461
00:45:32,250 --> 00:45:35,791
‏می‌گن سرهنگ اورلیانو بوئندیا
‏دورش با گچ دایره می‌کشید

462
00:45:35,875 --> 00:45:37,750
‏و هیچ‌کس حق نداشت ازش رد بشه یا واردش بشه.

463
00:45:38,291 --> 00:45:39,750
<i>‏دوستی‌شان زمانی شکل گرفت</i>

464
00:45:39,833 --> 00:45:43,000
<i>‏که گذرا از
‏سرهنگ اورلیانو بوئندیا حرف زد.</i>

465
00:45:43,500 --> 00:45:46,083
<i>‏گابریل وجود سرهنگ را زیر سؤال نبرد،</i>

466
00:45:46,166 --> 00:45:49,625
<i>‏چون سرهنگ همرزم
‏و دوست جدانشدنیِ</i>

467
00:45:49,708 --> 00:45:54,208
<i>‏پدربزرگِ پدربزرگش،
‏سرهنگ خرینلدو مارکز بود.</i>

468
00:46:10,500 --> 00:46:11,875
‏پس یادتونه؟

469
00:46:12,375 --> 00:46:14,625
‏سه هزار نفر.
‏ریختن‌شون توی دریا.

470
00:46:14,708 --> 00:46:16,291
‏درسته، پسر جوان.

471
00:46:30,000 --> 00:46:35,000
‏مترجم: ZIMO

472
00:47:35,666 --> 00:47:36,916
‏خوزه آرکادیو!

473
00:47:37,416 --> 00:47:38,583
‏اینجام!

474
00:47:40,000 --> 00:47:41,166
‏حرومزاده!

475
00:47:55,541 --> 00:47:57,750
‏واقعاً گنجی وجود داشت، حرومزاده.

476
00:48:01,708 --> 00:48:05,625
‏تنها جایی که به ذهنم نرسید بگردم
‏زیر تخت مامان اورسولا بود.

477
00:48:08,291 --> 00:48:10,333
‏پسرهای من همون‌جا پیداش کردن.

478
00:48:10,416 --> 00:48:12,291
‏هوم؟

479
00:48:13,250 --> 00:48:15,125
‏این بچه‌ها خطرناکن.

480
00:48:16,208 --> 00:48:18,750
‏نه، اتفاقاً نیستن.

481
00:48:19,333 --> 00:48:21,666
‏به لطف اون‌ها حالا پولداریم.

482
00:48:21,750 --> 00:48:25,750
‏می‌تونیم خونه رو هر جور خواستیم
‏بازسازی کنیم، هان؟

483
00:48:25,833 --> 00:48:28,750
‏می‌تونیم مثل پادشاه‌ها زندگی کنیم.

484
00:48:28,833 --> 00:48:31,250
‏بجنب. مهمون من، حرومزاده؛
‏یه ضیافت درست‌وحسابی.

485
00:48:31,750 --> 00:48:33,666
‏این شامپاین رو بخور. بگیر.

486
00:48:34,166 --> 00:48:35,000
‏به سلامتی!

487
00:48:35,500 --> 00:48:36,541
‏به، اه…

488
00:48:36,625 --> 00:48:39,958
‏به گنجِ خاندان بوئندیا.

489
00:48:40,041 --> 00:48:42,958
‏- بگیر، بخور.
‏- الان نه. می‌رم بخوابم.

490
00:49:40,166 --> 00:49:43,208
‏این دیگه چی بود؟
‏اون صدای لعنتی چی بود؟

491
00:49:43,291 --> 00:49:44,541
‏من از کجا بدونم؟

492
00:50:11,000 --> 00:50:13,208
<i>‏در بی‌خوابیِ فرساینده‌اش،</i>

493
00:50:13,750 --> 00:50:16,958
<i>‏دوباره ژرفای بدبختی‌اش را
‏اندازه گرفت…</i>

494
00:50:18,833 --> 00:50:22,833
<i>‏بدبختی‌ای که در گردش‌هایش
‏در خانهٔ تاریک پررنگ‌تر می‌شد،</i>

495
00:50:22,916 --> 00:50:25,375
<i>‏جایی که مرده‌ها بعد از غروب
‏پرسه می‌زدند.</i>

496
00:50:49,083 --> 00:50:49,958
‏بلند شید!

497
00:50:50,458 --> 00:50:52,583
‏گمشید بیرون، کونی‌ها!

498
00:50:52,666 --> 00:50:53,541
‏برید!

499
00:50:54,041 --> 00:50:55,083
‏گمشید.

500
00:50:55,166 --> 00:50:56,166
‏کونی‌ها!

501
00:50:56,958 --> 00:50:58,041
‏گمشید از اینجا!

502
00:50:58,125 --> 00:50:59,166
‏بیرون!

503
00:51:03,000 --> 00:51:04,333
‏برمی‌گردیم!

504
00:51:04,916 --> 00:51:08,250
‏- از این کار پشیمون می‌شی!
‏- گوه بخور، خوزه آرکادیو!

505
00:51:08,333 --> 00:51:10,708
<i>‏خشمش نه آن‌قدر از خرابکاری،</i>

506
00:51:10,791 --> 00:51:13,958
<i>‏بلکه بیشتر از نفرت و ترحمی بود
‏که نسبت به خودش حس می‌کرد،</i>

507
00:51:14,041 --> 00:51:18,000
<i>‏و پسرها را با خشونتی
‏بیشتر از آنچه با</i>

508
00:51:18,541 --> 00:51:20,000
<i>‏یک گله کایوت می‌کرد،
‏از خانه بیرون انداخت.</i>

509
00:51:39,750 --> 00:51:41,125
‏پسرها کجان؟

510
00:51:42,708 --> 00:51:43,833
‏انداختم‌شون بیرون.

511
00:51:44,333 --> 00:51:45,583
‏دیگه ازشون حالم به هم می‌خورد.

512
00:51:50,541 --> 00:51:52,375
‏می‌رم میدون غذا بگیرم.

513
00:51:58,458 --> 00:52:01,083
‏برو داروخونه
‏یه نمک برای آسمم بخر.

514
00:52:02,583 --> 00:52:03,916
‏می‌خوام حموم کنم.

515
00:52:06,125 --> 00:52:06,958
‏هی،

516
00:52:08,541 --> 00:52:09,583
‏رام هم بگیر.

517
00:52:15,916 --> 00:52:19,208
<i>‏همان‌طور ماند،
‏فرو رفته در خودش،</i>

518
00:52:19,708 --> 00:52:23,125
<i>‏و تلخیِ لذت‌های دوپهلو و مبهمش را
‏در ذهن می‌جوید.</i>

519
00:53:12,000 --> 00:53:13,208
‏خوزه آرکادیو.

520
00:53:36,000 --> 00:53:37,125
‏خوزه آرکادیو؟

521
00:53:54,041 --> 00:53:57,041
<i>‏آن چهار پسر
‏از میان سفال‌های سقف وارد شده بودند.</i>

522
00:54:00,666 --> 00:54:03,500
<i>‏همه‌چیز آن‌قدر سریع، منظم و وحشیانه بود</i>

523
00:54:03,583 --> 00:54:06,208
<i>‏که شبیه عملیات نظامی به نظر می‌رسید.</i>

524
00:54:29,625 --> 00:54:35,208
<i>‏فقط آن لحظه بود که… اورلیانو فهمید
‏چقدر دوستش پیدا کرده بود.</i>

525
00:55:51,041 --> 00:55:52,750
‏صبح بخیر، آدمخوار کوچولو.

526
00:55:57,166 --> 00:55:59,125
‏از وقتی رسیدم داری خرخر می‌کنی.

527
00:56:08,875 --> 00:56:10,833
‏حالا مهمونی توی ماکوندو چه شکلیه؟

528
00:56:11,541 --> 00:56:14,041
‏هرکی زودتر خونه رو خراب کنه
‏همهٔ رام رو می‌بره؟

529
00:56:18,833 --> 00:56:19,875
‏هوم؟

530
00:56:20,500 --> 00:56:22,166
‏گربه زبونت رو خورده یا چی؟

531
00:56:29,541 --> 00:56:31,458
‏خیلی وقته.

532
00:56:41,750 --> 00:56:43,833
‏برو حموم کن. بوی سگ خیس می‌دی.

533
00:56:52,500 --> 00:56:53,333
‏بگیر.

534
00:56:53,916 --> 00:56:55,125
‏ناهار درست می‌کنم.

535
00:56:58,625 --> 00:57:04,291
‏۳ ـ اورلیانو و آمارانتا اورسولا

536
00:57:13,083 --> 00:57:14,375
‏شراب یا آبمیوه؟

537
00:57:17,250 --> 00:57:18,583
‏اه، آبمیوه.

538
00:57:18,666 --> 00:57:19,583
‏ممنون.

539
00:57:20,375 --> 00:57:21,500
‏پس حرف هم می‌زنی.

540
00:57:22,083 --> 00:57:24,041
‏داشتم فکر می‌کردم
‏زبونت رو از دست دادی.

541
00:57:36,250 --> 00:57:37,583
‏از برادرم برام بگو.

542
00:57:39,333 --> 00:57:41,958
‏مامانم همیشه ازش تعریف می‌کرد،
‏ولی هیچ‌وقت ندیدمش.

543
00:57:46,541 --> 00:57:47,875
‏فکر کنم اون…

544
00:57:49,625 --> 00:57:51,166
‏راستش خیلی غمگین بود.

545
00:57:52,416 --> 00:57:53,791
‏توی گذشته زندگی می‌کرد.

546
00:57:56,500 --> 00:57:57,750
‏ولی آدم خوبی بود.

547
00:57:57,833 --> 00:57:58,791
‏دست‌ودلباز.

548
00:58:01,166 --> 00:58:04,416
‏از خیلی جهات،
‏شبیه اورلیانو، پدرت، بود.

549
00:58:08,958 --> 00:58:10,958
‏فکر می‌کردم توی بلژیک خوشحالی.

550
00:58:11,041 --> 00:58:12,000
‏بودم.

551
00:58:15,041 --> 00:58:17,875
‏ولی هر صبح که بیدار می‌شدم
‏آرزو می‌کردم کاش اینجا بودم.

552
00:58:20,750 --> 00:58:22,500
‏می‌خوای توی ماکوندو بمونی؟

553
00:58:23,000 --> 00:58:24,291
<i>‏شِری!</i>

554
00:58:26,208 --> 00:58:27,166
‏آماده‌ست.

555
00:58:28,625 --> 00:58:30,791
‏این همون آدمخواره.
‏مثل برادر کوچیکمه.

556
00:58:30,875 --> 00:58:31,958
‏این شوهرمه.

557
00:58:32,041 --> 00:58:34,416
‏می‌گه می‌خواد
‏سرویس پست هوایی راه بندازه.

558
00:58:34,500 --> 00:58:36,500
‏می‌تونی هواپیما رو توی ماکوندو تصور کنی؟

559
00:58:38,875 --> 00:58:40,541
‏گاستون. <i>آنشانته.</i>

560
00:59:05,750 --> 00:59:07,708
<i>‏شِری</i>، داری چیکار می‌کنی؟

561
00:59:07,791 --> 00:59:11,291
‏- کشتن همهٔ این مورچه‌ها غیرممکنه.
‏- این‌جوری نباش.

562
00:59:11,375 --> 00:59:13,250
‏می‌خوای یه سوسک دیگه بکشی؟

563
00:59:14,875 --> 00:59:16,833
‏می‌دونی می‌خوام چیکار کنم؟ هان؟

564
00:59:16,916 --> 00:59:19,375
‏می‌دونی می‌خوام چیکار کنم؟

565
00:59:19,458 --> 00:59:21,916
‏یه راهنمایی: قرار نیست یه سوسک دیگه بکشم!

566
00:59:22,000 --> 00:59:25,666
<i>‏هرچند دست‌کم ۱۵ سال
‏از همسرش بزرگ‌تر بود،</i>

567
00:59:25,750 --> 00:59:27,625
<i>‏شادی‌های جوانانه‌اش،</i>

568
00:59:27,708 --> 00:59:30,125
<i>‏اصرارش برای خوشحال نگه داشتن او،</i>

569
00:59:31,125 --> 00:59:35,041
<i>‏و مهارتش به‌عنوان معشوقی خوب
‏اختلاف سن را جبران می‌کرد.</i>

570
00:59:51,666 --> 00:59:54,416
‏باید این قسمت رو خالی کنیم
‏و پشت اون درخت رو هم.

571
00:59:54,916 --> 00:59:57,833
‏باید نون‌مون رو حلال کنیم.
‏توی این خونه تنبل نداریم.

572
00:59:58,416 --> 00:59:59,750
‏اون کیسه‌ها رو…

573
00:59:59,833 --> 01:00:01,291
‏بانوی بزرگوار.

574
01:00:01,958 --> 01:00:04,375
‏این افتخار بزرگ رو بهم می‌دید

575
01:00:05,041 --> 01:00:09,291
‏که همراهی‌تون کنم
‏تا شهر زیبای ماکوندو؟

576
01:00:09,375 --> 01:00:12,125
<i>‏باورکردنی نبود زنی با چنین روحیه‌ای</i>

577
01:00:12,208 --> 01:00:14,208
<i>‏به شهری مرده برگشته باشد…</i>

578
01:00:14,291 --> 01:00:15,375
‏قشنگه، نه؟

579
01:00:15,458 --> 01:00:17,208
<i>‏…شهری فرسوده از خاک و گرما.</i>

580
01:00:17,291 --> 01:00:19,750
‏این خیابون ترک‌هاست.
‏یادت هست برات تعریف کردم؟

581
01:00:20,250 --> 01:00:22,250
‏همه‌جا فرش پرنده بود.

582
01:00:22,833 --> 01:00:24,458
<i>‏وی</i>، یادمه.

583
01:00:26,458 --> 01:00:29,333
‏اوه، اونجا هم جایی بود
‏که اورلیانو تریسته یخ می‌فروخت.

584
01:00:29,416 --> 01:00:30,666
‏- واقعاً؟ هوم.
‏- آره.

585
01:00:30,750 --> 01:00:32,833
<i>‏او برای گاستون
‏از ماکوندو حرف می‌زد،</i>

586
01:00:32,916 --> 01:00:36,125
<i>‏به‌عنوان روشن‌ترین و آرام‌ترین
‏شهر دنیا،</i>

587
01:00:36,208 --> 01:00:39,875
<i>‏و از خانه‌ای بزرگ
‏با عطر پونهٔ کوهی،</i>

588
01:00:39,958 --> 01:00:42,416
<i>‏که می‌خواست در آن پیر شود
‏کنار شوهری وفادار</i>

589
01:00:42,500 --> 01:00:46,583
<i>‏و دو پسر سرکش‌شان
‏به نام رودریگو و گونسالو،</i>

590
01:00:46,666 --> 01:00:49,625
<i>‏هرگز اورلیانو یا خوزه آرکادیو نه،</i>

591
01:00:49,708 --> 01:00:51,541
<i>‏و دختری به نام ویرجینیا،</i>

592
01:00:52,125 --> 01:00:53,625
<i>‏هرگز رمدیوس نه.</i>

593
01:00:53,708 --> 01:00:54,916
‏به پشت.

594
01:00:55,750 --> 01:00:57,791
‏- همین‌طوری.
‏- آهان، بله. این‌طوری.

595
01:01:08,291 --> 01:01:13,000
<i>‏اورلیانو هنوز باکره بود
‏وقتی آمارانتا اورسولا به ماکوندو برگشت.</i>

596
01:01:32,666 --> 01:01:35,000
<i>‏نیگرومانتا او را به تختش برد،</i>

597
01:01:35,500 --> 01:01:40,291
<i>‏و بدن سخت، خشن و بی‌روحش
‏آماده شد کارش را تمام کند،</i>

598
01:01:41,416 --> 01:01:43,875
<i>‏انگار پسربچه‌ای وحشت‌زده باشد.</i>

599
01:01:48,041 --> 01:01:51,250
<i>‏اما در عوض، مردی را یافت
‏با نیرویی چنان عظیم</i>

600
01:01:52,000 --> 01:01:56,208
<i>‏که درونش را واداشت
‏مثل زلزله از نو خودش را جا بدهد.</i>

601
01:02:08,750 --> 01:02:11,291
‏فکر کردم مردی یا چیزی شده.
‏چند روزه بیرون نیومدی.

602
01:02:12,791 --> 01:02:14,833
‏فکر کردم آسمون داره می‌ریزه.

603
01:02:14,916 --> 01:02:15,750
‏بگیر.

604
01:02:17,083 --> 01:02:18,833
‏صدای کارگرها اذیتت می‌کنه؟

605
01:02:18,916 --> 01:02:20,166
‏بهشون می‌گم برن.

606
01:02:21,541 --> 01:02:23,541
‏توی این خونه صداهای بدتری هم هست.

607
01:02:31,333 --> 01:02:33,125
‏آمارانتا، دارم درس می‌خونم.

608
01:02:33,208 --> 01:02:34,500
‏چی می‌خوای؟

609
01:02:42,625 --> 01:02:44,708
‏چرا هیچ‌وقت جواب نامه‌هام رو ندادی؟

610
01:02:46,500 --> 01:02:47,708
‏خیلی برات نامه نوشتم،

611
01:02:47,791 --> 01:02:50,500
‏ولی مامانم می‌گفت
‏نمی‌خوای هیچ کاری با من داشته باشی،

612
01:02:50,583 --> 01:02:51,708
‏برای همین دیگه ننوشتم.

613
01:02:54,250 --> 01:02:56,833
‏ازم متنفری چون گذاشتمت اینجا پیش اون؟

614
01:03:00,000 --> 01:03:01,166
‏از تو متنفر نیستم.

615
01:03:02,708 --> 01:03:04,458
‏پس چرا باهام حرف نمی‌زنی؟

616
01:03:07,958 --> 01:03:09,583
‏چون باید درس بخونم.

617
01:03:09,666 --> 01:03:11,250
‏همیشه داری درس می‌خونی.

618
01:03:13,875 --> 01:03:15,958
‏این کتاب هیولایی دربارهٔ چیه؟

619
01:03:18,500 --> 01:03:20,708
‏خب، نمی‌دونم.
‏دارم سعی می‌کنم بفهمم.

620
01:03:20,791 --> 01:03:23,166
‏برای چی؟
‏کتاب دیگه‌ای نیست بخونی؟

621
01:03:24,541 --> 01:03:26,041
‏همه‌شون رو خوندم.

622
01:03:28,625 --> 01:03:30,708
‏همهٔ کتاب‌های دنیا رو خوندی؟

623
01:03:33,250 --> 01:03:34,708
‏همهٔ اون‌هایی که ارزش خوندن داشتن.

624
01:03:50,500 --> 01:03:53,500
<i>‏آمارانتا اورسولا
‏هر از گاهی به دیدنش می‌آمد.</i>

625
01:03:55,041 --> 01:03:57,333
<i>‏چند دقیقه‌ای می‌ماند…</i>

626
01:04:00,916 --> 01:04:03,291
<i>‏در حالی که شوهرش آسمان را می‌پایید،</i>

627
01:04:03,375 --> 01:04:06,875
<i>‏دنبال هواپیمایی که قصد داشت
‏به ماکوندو بیاورد.</i>

628
01:04:07,625 --> 01:04:11,000
<i>‏تا آن زمان، گاستون هر حشره‌ای
‏را که در منطقه می‌شد تشریح کرد</i>

629
01:04:11,083 --> 01:04:12,875
<i>‏تشریح کرده بود.</i>

630
01:04:12,958 --> 01:04:16,666
‏برو بیرون! برو دنبال هواپیمای کوچولوت
‏و این‌ها رو هم با خودت ببر!

631
01:04:16,750 --> 01:04:18,833
‏با این همه مورچه، دیگه حشره نمی‌خوام!

632
01:04:18,916 --> 01:04:20,791
‏فقط برای یه فصله.

633
01:04:20,875 --> 01:04:23,875
‏انگار توی این خونهٔ کوفتی
‏اتفاق هیجان‌انگیزی می‌افته.

634
01:04:23,958 --> 01:04:24,791
‏چی گفتی؟

635
01:04:24,875 --> 01:04:27,791
‏خونهٔ کوفتی؟
‏فکر می‌کنی خونهٔ من کوفتیه؟

636
01:04:27,875 --> 01:04:30,583
‏کوفتیه؟ هان؟ همینو گفتی!

637
01:04:30,666 --> 01:04:31,916
‏آمارانتا، آروم باش!

638
01:04:32,916 --> 01:04:34,916
<i>‏سیل تو پله</i>، خواهش می‌کنم.

639
01:04:36,083 --> 01:04:38,083
‏نمی‌فهمم چرا این‌قدر به ماکوندو چسبیدی.

640
01:04:38,166 --> 01:04:39,500
‏اصلاً منطقی نیست.

641
01:04:40,208 --> 01:04:41,958
‏تو هیچ‌وقت نمی‌فهمی.

642
01:04:42,041 --> 01:04:43,250
‏آمارانتا!

643
01:04:45,791 --> 01:04:46,875
<i>‏شِری.</i>

644
01:04:49,666 --> 01:04:50,666
<i>‏شِری.</i>

645
01:04:59,375 --> 01:05:01,041
‏آروم باش. خواهش می‌کنم.

646
01:05:47,333 --> 01:05:49,958
<i>‏روی صندلی گهواره‌ای حصیری‌اش مرد،</i>

647
01:05:50,041 --> 01:05:51,791
<i>‏در شبی جشن‌گونه،</i>

648
01:05:51,875 --> 01:05:53,541
<i>‏در حال نگهبانی از درِ بهشت خودش.</i>

649
01:06:15,541 --> 01:06:18,750
‏سلام بر تو، ای مریمِ سرشار از فیض،
‏خداوند با توست…

650
01:06:23,541 --> 01:06:24,875
<i>‏این پایان بود.</i>

651
01:06:25,416 --> 01:06:27,041
<i>‏در قبر پیلار ترنرا،</i>

652
01:06:28,000 --> 01:06:30,333
<i>‏میان مزامیر و خرده‌ریزهای فاحشه‌ها،</i>

653
01:06:30,416 --> 01:06:33,500
<i>‏ویرانه‌های گذشته می‌پوسیدند.</i>

654
01:06:41,583 --> 01:06:42,875
‏داشتی چیکار می‌کردی؟

655
01:06:48,583 --> 01:06:50,875
‏همون کتاب رو می‌خوندم تا
‏بالاخره رمزگشایی‌ش کنم.

656
01:06:53,958 --> 01:06:56,208
‏دیگه چیزی توی اینجا
‏برای هیچ‌کس نمونده.

657
01:06:59,833 --> 01:07:01,083
‏دارم می‌رم پاریس.

658
01:07:02,666 --> 01:07:03,958
‏مرسدس اونجاست.

659
01:07:06,125 --> 01:07:07,166
‏باشه.

660
01:07:08,416 --> 01:07:10,041
‏همین که رسیدی،

661
01:07:10,125 --> 01:07:13,500
‏برو کتاب‌فروشی آنری شامپیون
‏توی محلهٔ لاتین،

662
01:07:14,250 --> 01:07:18,875
‏و <i>«رینارد روباه»</i>
‏و <i>«سرود رولان»</i> رو برام پست کن.

663
01:07:20,875 --> 01:07:22,375
‏مشروب، <i>سیل وو پله.</i>

664
01:07:22,875 --> 01:07:24,375
‏همین رو لازم دارم، رفیق.

665
01:07:24,458 --> 01:07:26,041
‏همین رو لازم داری.

666
01:07:30,875 --> 01:07:32,083
‏همه گوش کنید.

667
01:07:34,208 --> 01:07:35,958
‏«بچهٔ طلایی» داره تعطیل می‌شه.

668
01:07:38,291 --> 01:07:40,541
‏مهمونی تمومه.

669
01:07:47,916 --> 01:07:49,250
‏باز می‌بینمتون.

670
01:08:08,541 --> 01:08:11,541
‏خداحافظ، اورلیانو بوئندیا.

671
01:08:12,458 --> 01:08:14,500
‏خداحافظ، گابریل گارسیا.

672
01:08:27,333 --> 01:08:29,375
‏دوست و رفیق داشتن افتضاحه.

673
01:08:39,375 --> 01:08:40,666
‏آه!

674
01:08:45,916 --> 01:08:47,041
‏چی شد؟

675
01:08:47,708 --> 01:08:49,166
‏هیچی، دستم رو بریدم.

676
01:08:56,333 --> 01:08:58,791
‏برای اینکه خفاش خوبی باشی
‏زیادی شیطونی، می‌دونی؟

677
01:09:12,708 --> 01:09:13,833
‏کجا بودی؟

678
01:09:19,291 --> 01:09:21,083
‏همه دارن ماکوندو رو ترک می‌کنن.

679
01:09:21,666 --> 01:09:23,291
‏همه نه، آدمخوار کوچولو.

680
01:09:29,000 --> 01:09:30,333
‏خب، این بهتره.

681
01:09:39,083 --> 01:09:41,208
‏دیگه هیچ‌وقت تنهام نذار، آمارانتا.

682
01:09:41,291 --> 01:09:42,625
‏اورلیانو، بی‌خیال.

683
01:09:43,125 --> 01:09:44,375
‏ترکم نکن.

684
01:09:47,375 --> 01:09:49,708
‏هر شب خواب می‌بینم
‏توی گوشم زمزمه می‌کنی «گاستون».

685
01:09:49,791 --> 01:09:51,125
‏احمق!

686
01:09:58,375 --> 01:10:00,125
‏با اولین کشتی می‌رم اروپا.

687
01:10:31,625 --> 01:10:32,625
<i>‏شِری.</i>

688
01:10:33,541 --> 01:10:34,625
‏این رو گوش کن.

689
01:10:36,041 --> 01:10:40,958
‏«با شرمندگی تأیید می‌کنیم
‏که هواپیما به تانگانیکا فرستاده شده

690
01:10:41,041 --> 01:10:44,375
‏و به مردم ماکوندو تحویل داده شده»،
‏و الی آخر.

691
01:10:44,458 --> 01:10:47,791
‏«اما با تمام توان در حال برنامه‌ریزی
‏برای انتقالش به ماکوندو هستیم،

692
01:10:47,875 --> 01:10:49,208
‏در آمریکای لاتین.»

693
01:10:50,625 --> 01:10:52,000
‏چرا می‌خندی؟

694
01:10:52,083 --> 01:10:53,583
‏باورکردنی نیست.

695
01:10:57,500 --> 01:10:59,791
<i>‏ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر بود</i>

696
01:10:59,875 --> 01:11:02,375
<i>‏که آمارانتا اورسولا
‏از حمام بیرون آمد.</i>

697
01:11:02,458 --> 01:11:03,916
‏داری چیکار می‌کنی؟

698
01:11:07,791 --> 01:11:09,708
‏منتظرم بری بلژیک.

699
01:11:50,375 --> 01:11:51,333
‏برو بیرون.

700
01:12:59,458 --> 01:13:02,500
<i>‏شهر چنان در رخوت فرو رفته بود</i>

701
01:13:03,000 --> 01:13:05,500
<i>‏که در ویترین‌های تاریک
‏تنها چیزی که مانده بود</i>

702
01:13:05,583 --> 01:13:07,458
<i>‏مانکن‌های بی‌سر بود.</i>

703
01:13:18,916 --> 01:13:20,166
‏وایسا!

704
01:13:21,166 --> 01:13:22,458
‏وایسا!

705
01:13:22,541 --> 01:13:24,208
‏چه خبره، لعنتی؟

706
01:13:27,750 --> 01:13:28,916
‏باورکردنی نیست!

707
01:13:46,708 --> 01:13:48,333
‏زود باش، آدمخوار.

708
01:14:23,083 --> 01:14:26,583
<i>‏در ماکوندویی که حتی پرنده‌ها
‏فراموشش کرده بودند،</i>

709
01:14:26,666 --> 01:14:30,791
<i>‏جایی که خاک و گرما
‏آن‌قدر بی‌امان شده بود که نفس کشیدن سخت بود…</i>

710
01:14:33,416 --> 01:14:36,625
<i>‏…در خانه‌ای محصور در تنهایی و عشق،</i>

711
01:14:36,708 --> 01:14:40,625
<i>‏که هیاهوی مورچه‌های سرخ
‏خواب را ناممکن کرده بود،</i>

712
01:14:41,166 --> 01:14:45,750
<i>‏اورلیانو و آمارانتا اورسولا
‏تنها موجودات شاد بودند،</i>

713
01:14:47,208 --> 01:14:49,333
<i>‏و خوشبخت‌ترین آدم‌های روی زمین.</i>

714
01:14:55,208 --> 01:14:57,416
<i>‏در آن بهشت ویران،</i>

715
01:14:57,916 --> 01:15:00,208
<i>‏تمام حس واقعیت را از دست دادند</i>

716
01:15:00,291 --> 01:15:03,666
<i>‏و خود را تسلیم پرستش تن کردند.</i>

717
01:15:30,833 --> 01:15:32,458
‏صبح بخیر، آدمخوار.

718
01:15:36,083 --> 01:15:37,458
‏خب، چطور خوابیدی؟

719
01:15:40,916 --> 01:15:42,583
‏داریم بچه‌دار می‌شیم، اورلیانو.

720
01:15:46,958 --> 01:15:47,916
‏چی؟

721
01:15:51,083 --> 01:15:52,500
‏کی؟ چطور؟

722
01:15:54,375 --> 01:15:55,875
‏فکر می‌کردی چی می‌شه؟

723
01:16:12,500 --> 01:16:13,541
‏چی شده؟

724
01:16:16,791 --> 01:16:19,541
‏«نذارید بوئندیاها با هم ازدواج کنن،
‏وگرنه بچه‌هاشون به دنیا میان

725
01:16:19,625 --> 01:16:21,166
‏با دمِ خوکِ مارپیچی.»

726
01:16:22,625 --> 01:16:24,458
‏مامان اورسولا اینو می‌گفت.

727
01:16:26,458 --> 01:16:29,416
‏آره، ولی من و تو
‏خواهر و برادر نیستیم.

728
01:16:30,041 --> 01:16:31,750
‏مامانم تو رو حرومزاده صدا می‌کرد.

729
01:16:32,875 --> 01:16:36,125
‏گفت من رو توی یه سبد
‏روی آب پیدا کرده.

730
01:16:36,916 --> 01:16:38,500
‏نمی‌تونیم این بچه رو نگه داریم.

731
01:16:50,791 --> 01:16:52,208
<i>‏سربازها!</i>

732
01:16:52,291 --> 01:16:53,333
<i>‏آماده!</i>

733
01:16:54,000 --> 01:16:55,166
<i>‏هدف!</i>

734
01:16:55,250 --> 01:16:57,458
<i>‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنید!</i>

735
01:16:57,541 --> 01:16:59,333
<i>‏همه‌تون هیولایید!</i>

736
01:16:59,416 --> 01:17:03,708
<i>‏فقط هشت ساعت!
‏فقط هشت ساعت! فقط هشت ساعت!</i>

737
01:17:04,208 --> 01:17:05,291
<i>‏هی، بوئندیا!</i>

738
01:17:05,375 --> 01:17:09,416
<i>‏شاید بالاخره اون خروس جنگی
‏یه لطفی به زنت بکنه.</i>

739
01:17:11,291 --> 01:17:12,791
<i>‏لاشخورها!</i>

740
01:17:12,875 --> 01:17:15,916
<i>‏اون دقیقهٔ آخرتون رو هم
‏بردارید و برید گوه بخورید!</i>

741
01:17:38,083 --> 01:17:39,708
‏ببخشید، کلیسا بسته‌ست.

742
01:17:39,791 --> 01:17:41,208
‏برای دعا نیومدم.

743
01:17:41,291 --> 01:17:43,041
‏چه بهتر، پسرم.

744
01:17:43,125 --> 01:17:44,875
‏خدا این شهر رو رها کرده.

745
01:17:44,958 --> 01:17:47,375
‏باید دفترهای غسل تعمید رو ببینم.

746
01:17:50,416 --> 01:17:52,666
‏همه‌شون رو موش‌ها خوردن.

747
01:17:52,750 --> 01:17:54,875
‏خواهش می‌کنم، پدر.
‏باید بفهمم پدر و مادرم کی بودن.

748
01:17:54,958 --> 01:17:56,083
‏فوریه.

749
01:17:57,458 --> 01:17:58,916
‏اسمت چیه، پسرم؟

750
01:18:00,166 --> 01:18:01,666
‏اورلیانو بوئندیا.

751
01:18:03,166 --> 01:18:04,791
‏پس نذار اذیتت کنه.

752
01:18:05,333 --> 01:18:09,083
‏سال‌ها پیش اینجا خیابونی
‏با همین اسم بود.

753
01:18:10,083 --> 01:18:14,833
‏اون زمان رسم بود مردم
‏اسم بچه‌هاشون رو

754
01:18:15,458 --> 01:18:17,625
‏از روی جاها و خیابون‌ها بذارن.

755
01:18:19,166 --> 01:18:20,875
‏پس شما هم باورش ندارید.

756
01:18:23,541 --> 01:18:24,708
‏چی رو؟

757
01:18:25,666 --> 01:18:29,750
‏اینکه سرهنگ اورلیانو بوئندیا
‏در ۳۲ جنگ داخلی جنگید و همه رو باخت.

758
01:18:30,250 --> 01:18:32,791
‏اینکه ارتش ۳۰۰۰ کارگر رو به گلوله بست

759
01:18:32,875 --> 01:18:36,750
‏و توی واگن‌های قطار ریخت و مثل موزهای
‏فراموش‌شده انداخت‌شون توی دریا.

760
01:18:37,583 --> 01:18:38,708
‏آه، پسرم.

761
01:18:39,208 --> 01:18:43,000
‏من حتی مطمئن نیستم
‏که من و تو همین الان وجود داریم.

762
01:19:11,208 --> 01:19:15,375
<i>‏اورلیانو و آمارانتا اورسولا
‏داستان سبد را پذیرفتند،</i>

763
01:19:15,958 --> 01:19:17,791
<i>‏نه چون باورش داشتند،</i>

764
01:19:18,500 --> 01:19:21,166
<i>‏بلکه چون بزرگ‌ترین ترس‌شان را آرام می‌کرد.</i>

765
01:19:21,250 --> 01:19:24,333
‏کی فکرش رو می‌کرد آخرش
‏مثل غارنشین‌ها توی این خونه زندگی کنیم؟

766
01:21:24,833 --> 01:21:26,916
‏هیس، هیس. چیزی نیست.

767
01:21:35,958 --> 01:21:37,041
‏سلام کوچولو.

768
01:21:40,208 --> 01:21:41,125
‏آفرین.

769
01:21:50,333 --> 01:21:52,125
‏یه آدمخوار غارنشین کوچولوئه.

770
01:21:53,666 --> 01:21:55,291
‏اسمش رودریگو می‌شه.

771
01:21:57,291 --> 01:21:59,416
‏نه، اسمش اورلیانو می‌شه.

772
01:21:59,500 --> 01:22:01,541
‏و ۳۲ جنگ رو می‌بره.

773
01:22:04,541 --> 01:22:05,791
‏باشه پس.

774
01:22:06,750 --> 01:22:08,458
‏اسمش اورلیانوئه.

775
01:22:12,875 --> 01:22:13,958
‏تو باید استراحت کنی.

776
01:22:14,500 --> 01:22:15,500
‏من نگهش می‌دارم.

777
01:22:34,458 --> 01:22:35,833
‏نگران نباش.

778
01:22:36,500 --> 01:22:37,958
‏وقتی بزرگ‌تر شد می‌بریمش.

779
01:22:38,041 --> 01:22:40,041
‏همین که بتونه حرف بزنه.

780
01:23:14,958 --> 01:23:17,458
‏آمارانتا، چی شده؟

781
01:23:19,541 --> 01:23:21,083
‏نگران نباش، عشقم.

782
01:23:22,833 --> 01:23:26,125
‏آدم‌هایی مثل من
‏اون‌جوری نمی‌میرن که خودشون نخواد.

783
01:23:36,583 --> 01:23:37,708
‏صبر کن.

784
01:23:37,791 --> 01:23:39,125
‏طاقت بیار، کوچولو.

785
01:23:40,125 --> 01:23:41,833
‏طاقت بیار. آفرین.

786
01:23:41,916 --> 01:23:43,166
‏هیس، هیس، هیس.

787
01:23:43,750 --> 01:23:45,208
‏هیس، هیس، هیس.

788
01:24:13,000 --> 01:24:15,583
‏آمارانتا. آمارانتا.

789
01:28:26,333 --> 01:28:28,541
<i>‏در آن لحظهٔ شگفت‌انگیز،</i>

790
01:28:29,250 --> 01:28:33,666
<i>‏آخرین کلیدهای ملکیادس
‏برای اورلیانو بابیلونیا آشکار شد.</i>

791
01:28:36,166 --> 01:28:39,250
<i>‏سرلوحِ دست‌نوشته‌ها را دید
‏که به‌درستی</i>

792
01:28:39,333 --> 01:28:41,916
<i>‏در نظم زمان و مکان بشر جای گرفته بود.</i>

793
01:28:44,666 --> 01:28:47,500
<i>‏نخستینِ این تبار به درختی بسته می‌شود…</i>

794
01:28:52,625 --> 01:28:53,916
<i>‏و آخرینش</i>

795
01:28:55,000 --> 01:28:57,708
<i>‏طعمهٔ مورچه‌ها می‌شود.</i>

796
01:29:26,833 --> 01:29:29,500
<i>‏اورلیانو هرگز در تمام عمرش
‏این‌قدر ذهنی روشن نداشت</i>

797
01:29:29,583 --> 01:29:33,291
<i>‏مثل زمانی که مردگان
‏و اندوه به‌جا مانده از آن‌ها را فراموش کرد.</i>

798
01:29:35,375 --> 01:29:39,916
<i>‏ملکیادس رویدادها را
‏بر اساس زمان معمول بشر مرتب نکرده بود،</i>

799
01:29:40,583 --> 01:29:43,125
<i>‏بلکه یک قرن ماجرا را
‏فشرده کرده بود</i>

800
01:29:43,208 --> 01:29:46,416
<i>‏تا همه‌شان در یک لحظه
‏کنار هم وجود داشته باشند.</i>

801
01:29:50,333 --> 01:29:53,166
<i>‏بی‌کمترین دشواری آن‌ها را خواند،</i>

802
01:29:53,250 --> 01:29:56,333
<i>‏انگار به زبان مادری‌اش نوشته شده بودند.</i>

803
01:29:57,166 --> 01:30:02,333
<i>‏لحظهٔ شکل‌گیری خودش را
‏میان عقرب‌ها و پروانه‌های زرد یافت،</i>

804
01:30:04,333 --> 01:30:08,000
<i>‏و فهمید آمارانتا اورسولا
‏خواهرش نیست،</i>

805
01:30:08,750 --> 01:30:09,958
<i>‏بلکه عمه‌اش است.</i>

806
01:30:24,708 --> 01:30:27,166
<i>‏باد گرم شروع به وزیدن کرد،</i>

807
01:30:28,208 --> 01:30:30,666
<i>‏آکنده از صداهای گذشته</i>

808
01:30:30,750 --> 01:30:35,291
<i>‏و آهِ سرخوردگی‌هایی
‏کهن‌تر از سرسخت‌ترین دلتنگی‌ها.</i>

809
01:32:32,458 --> 01:32:36,500
<i>‏اورلیانو شروع کرد
‏همان لحظه‌ای را که در آن بود رمزگشایی کند…</i>

810
01:32:39,000 --> 01:32:40,833
<i>‏و سرنوشت خودش را پیش‌گویی کند.</i>

811
01:32:45,208 --> 01:32:47,166
<i>‏پیش از رسیدن به آخرین خط،</i>

812
01:32:47,250 --> 01:32:50,791
<i>‏فهمیده بود که هرگز
‏از آن اتاق بیرون نخواهد رفت،</i>

813
01:32:51,416 --> 01:32:56,125
<i>‏چون پیش‌گویی شده بود
‏که شهر آینه‌ها یا سراب‌ها</i>

814
01:32:57,125 --> 01:32:59,291
<i>‏با باد از روی زمین محو خواهد شد…</i>

815
01:33:02,791 --> 01:33:04,916
<i>‏و از حافظهٔ آدمیان پاک می‌شود</i>

816
01:33:05,000 --> 01:33:08,125
<i>‏در همان لحظه‌ای که
‏رمزگشایی دست‌نوشته‌ها را تمام کند،</i>

817
01:33:08,875 --> 01:33:13,875
<i>‏و هرچه در آن‌ها نوشته شده
‏از اکنون تا ابد تکرارنشدنی است…</i>

818
01:33:15,625 --> 01:33:19,750
<i>‏زیرا تبارهایی که محکوم به
‏۱۰۰ سال تنهایی‌اند</i>

819
01:33:20,541 --> 01:33:23,750
<i>‏فرصتی دوباره
‏بر روی زمین نخواهند داشت.</i>

820
01:33:37,333 --> 01:33:44,333
‏صد سال تنهایی

821
01:33:45,000 --> 01:33:50,000

<font color="#f93208">ما را در تلگرام دنبال کنید</font>
<font color="#fafafa">@Sermoviechannel</font>


